تبلیغات
مهدی صدیقی - کاظم خان قوشچی - اسطوره مقاومت و ایثارآذربایجان
یا مهدی (عج) ادرکنی بیا مهدی شب هجران سحر کن

کاظم خان قوشچی - اسطوره مقاومت و ایثارآذربایجان

یکشنبه 15 مرداد 1391 12:52 ق.ظ

نویسنده : مهدی صدیقی
ارسال شده در: گورچین قلعه و کاظم داشی ،

در اوایل قرن بیستم بر اثر ضعف دولت قاجار و ورود ارتش روسیه به آذربایجان و اشغال این خطه، کاظم خان به مساعدت و یاری عده ای از جوانان روستاهای محال انزل (قوشچی، قره باغ، گورچین قلعه، باری، نجف آباد و....) گروه مبارزین را تشکیل داده و توانست در مقابل اشغالگری روسیه از خود مقاومت نشان دهد و چند پارچه از آبادی های پیرامون کاظم داشی را حفظ نماید. اولین درگیری کاظم خان و یارانش با ارتش روسیه به سال 1909 میلادی بود که طی آن مبارزین تسلیم نشده و قصبه قوشچی به توپ بسته شد و کاظم خان و افرادش به قلعه «قیرخلار» که بعدها به اسم این سردار تغییر نام یافت، پناه بردند و در طی سال ها مبارزه بارها ضربات جدی به ارتش اشغالگر وارد کردند. این سردار دلاور و مبارز در سال 1280هجری قمری در روستای قوشچی، 52 کیلومتری شمال شهر اورمیه از محال انزل اورمیه در یک خانواده کشاورز تولد یافت. وی مردی وطن خواه و ساده زیست بود که در این روستا قهوه خانه کوچکی داشت و از این راه امرار معاش می نمود. او عاشق نواختن ساز آشقی «قوپوز» بود.

در پاییز سال 1915 اطراف قوشچی شاهد بر پا شدن چادرهای جدید در میان چادرهای روسها  بود. اینها مربوط به دسته های آواره مشهور به جیلوها بود. مسیحیان نسطوری که تابع کلیسای شرق بوده و از پیشوای خویش به عنوان مارشمعون تبعیت می کردند. مرکز اصلی زندگی آنان در عثمانی بود با تحریک روس و انگلیس در خاک عثمانی شورش و اغتشاشاتی بوجود آوردند. بعد از تار و مار شدن توسط دولت عثمانی بقایای آنان به تعداد چهل هزار خانوار از عثمانی فرار کرده و در مناطق سلماس و اورمیه ساکن شدند. در انزل نیز دسته هایی از آنان در میان روسها مستقر در قوشچی و نیز روستاهای جهان آباد که خانوارهایی مسیحی داشته و گلوان که همه مسیحی بودند رحل اقامت افکندند. جیلوها از جهات اخلاق و رفتار و زندگی با کردها همخوانی داشتند و در واقع کردهای مسیحی شده بودند. این در حالی بود که روسها به تدریج ایران را ترک می کردند. با امتناع سران قوم از دریافت اسلحه آنان، این تسلیحات نصیب جیلوهای بی وطن می گردید. چندین توپ جنگی و انبارهای مهمات و دینامیت کافی بود تا آرزوهای فاسدی را در آنان بپروراند.

هشتصد افسر و قزاق روسی و هفتاد دو نفر افسر فرانسوی به عنوان آموزش دهنده و حمایت های امریکا و انگلیس لانه زنبورها را مهیا برای عمل نمود. کاظم خان به لحاظ شرایط هنوز اهل و عیال خویش را در کوهستان نگه می داشت. اواخر سال 1296 شمسی. از روز دوم تا ششم اسفند ماه همان سال بیش از ده هزار نفر تنها در اورمیه قتل عام شدند و بر سر نوامیس مردم چه ها رفت؛ خدا می داند. مارشیمون در بیست و پنجم اسفندماه در کهنه شهر توسط اسماعیل  شکاک یاغی کشته شد. فردای همان روز کاظم بیگ نامه ای از اسماعیل دریافت می کند مبنی بر اینکه «من مارشمعون را کشته ، نیروهایش متواری شدند، رهگذرها را بسته و گروه های فراری آنها را تار و ما نمائید. آنان دشمنان مشترک ما مسلمین هستند. از شجاعت و غیرتی که در شما سراغ دارم مطمئن هستم که مانع رسیدن آنان به اورمیه خواهید شد.

همان شب کاظم بیگ با یاران خویش در گردنه ی قوشچی متواریان را تعقیب و شکار می نمود. فردای همان روز گروه انبوهی از آنان به قوشچی حمله ور شدند. کاظم بیگ در مدت سه روز درگیری با آنان بیش از چهل تنفگ سه تیر غنیمت گرفت. بعد از کشته شدن مارشمعون، آقا پطروس ایللو جانشین وی شد. او در کنفرانس صلح لوزان با عنوان ژنرال پطروس و با حمایت انگلیس، فرانسه و آمریکا شرکت نموده و تقاضای ایجاد کشور مستقلی برای جیلوها در سلماس و اورمیه و ساوجبلاغ نموده بود. اسفندماه همین سال اورمیه در کنترل او بود. آقا پطروس بعد از قتل و عام اورمیه و روستاهای اطراف عازم چهریق شد. اسماعیل بیش از سه ساعت دوام نیاورد، مادرش و دختر برادرش به اسارت جیلوها در آمدند. پطروس بعد از بازگشت به اورمیه تدارک حمله به قوشچی را دید. پنهانی به عوامل خود در گلوان دستور داد زمینه خلع سلاح اهالی قوشچی را فراهم سازد تا دفاعی صورت نگیرد. دسته های سواره مسیحی در گلوان و جمال آباد متمرکز می شدند، با خود توپ و مسلسل حمل کرده و به نزدیکی قوشچی رسیدند، گروهی نیز به کمک کاظم بیگ و تفنگچیان قوشچی می رسیدند. هفت روز از عید گذشته بود که نیروهای پطروس از جمال آباد و گلوان قوشچی را به توپ بستند. مدافعین عموما در موازات روستاهای فوق سنگر گرفته بودند. سواران قره داغ که به کمک اهالی قوشچی آمده بودند با مشاهده توپ مسلسل دشمن راه فرار برگزیدند. اینک تنها کاظم بیگ مانده بود با تفنگچیان قوشچی. این تعداد معدود قادر به مقابله با سیل انبوه قوای مسحله نبود.

نزدیک به یک هزار و دویست کشته برای یک روستا که معادل نصف جمعیت آن بود یک مصیبت عظیم بود. آن روز در میان رگبار مسلسلهای جیلو، ارامنه، آسوری، فراریان قفقاز و  ایروان و فرماندهی روسی رحم و مروت گم شده دوران بود.

قلعه قیرخلار که در طول تاریخ آذربایجان قلعه بانان قهرمانی به خود دیده این بار نیز می رفت آشیان عقابی دیگر از این راد مردان باشد. کاظم بیگ در قلب خود محبت خلقی بزرگ را جای داده بود. هیچ تهدیدی قادر به خلل در اراده پولادین وی نبود. کاظمداشی از سه طرف محصور در آب و برای عبور به بالای سنگ تنها معبری باریک دارد. از قدیم الایام بر معبر مزبور پلی تعبیه شده که با برداشتن آن امکان نفوذ دشمن به بالای سنگ منتفی است. بدین سبب در تاریخ به قلعه یکدر معروف است.

اواخر خردادماه ارامنه و آسوری (جیلوها) به شکل گروهی و عموما با خانواده از سلماس کوچ نموده و به اورمیه می روند. کاظم خان و یارانش از اوضاع بی خبر بودند. مبنی بر اینکه علی احسان نوری پاشا سردار مشهور عثمانی با سپاهی بزرگ از طریق وان و باشقالان جهت سرکوبی قوای مسلحه وارد آذربایجان شده است. وقتی خطر قوای مسلحه کاملا منتفی شد کاظمخان دستور حرکت اهالی را به قوشچی داد. مردم بعد از شش ماه قتل و عام و روزهای طاقت فرسا در کاظم داشی شاد و مسرور در خانه و کاشانه خویش اسکان یافتند. بعد از عزیمت عثمانی ها سردار فاتح نام از تبریز به عنوان حاکم اورمیه منصوب گردید . اقدامات کاظمخان در تامین امنیت راه اورمیه و سلماس مورد تائید وی قرار گرفت، اما متاسفانه وی فردی نالایق و در واقع دست نشانده اسماعیل (سیمکو) بود. اکراد به دستور سیمکو باب دوستی با نگهبانان ساخلوی ایستی سو را که در پای گردنه قوشچی بود باز نموده و در فرصتی مناسب مسلحانه اقدام می کنند. جانعلی بیگ برادر کاظم خان هم دستگیر و به چهریق نزد اسماعیل برده شدند. کاظم خان و تفنگچیان او در مشورت با اهالی و مردم، می خواستبه آنها بفهماندکه  سیمکو با این سبک و سیاقی که در پیش گرفته ما از گزند تجاوزات او در امان نخواهیم بود و بهتر است علاج واقعه را قبل از وقوع آن کرده باشیم. بنابراین باید برای اسکان در سنگ آن را آماده تجهیز کنیم. اواخر زمستان کاظم خان تصمیم گرفت برای مذاکره با سیمکو در قلعه چهریق عازم آنجا شود. در روز موعود بدون اینکه اجازه ای برای صحبت کردن کاظمخان داده شود دستور حبس کاظم خان را به تفنگچیانش می دهد. و یاران کاظم خان باید پابرهنه به انزل فرستاده می شدند. روز بیست و پنجم حبس بود که دید خانمی از دریچه محبس او را صدا زد و به او گفت: «من از اهای قولنجی و همسر خالو قربان هستم دیشب سادات قره باغ سیصد سکه طلا جهت قتل تو به سیمکو دادند. در این چند روزه تو را خواهند کشت. من نمی خواهم مردی مثل تو بدینسان کشته شود. بیا فرار کن. من هم اگر توانستم به تو کمک می کنم. سعی می کنم برخی از نگهبانها را به بهانه ای به جای دیگر بفرستم.»

با فرار کاظم خان به دستور سیمکو تمام راه های منتهی به انزل و قرخلار تحت مراقبت شدید بود چند روز بعد از آن تفنگچیان کاظم خان به او خبر دادند که : پنج سوار را در گردنه ماواتل بازداشت کرده ایم یکی ادعا می کند کنسول انگلیس است و قصد ملاقات با شما را دارد. او ادعا داشت که کاظم خان همراه وی به اورمیه برود. او می گفت: «ما تو را صاحب منصب می کنیم و تو تحت الحمایه دولت انگلیس می شود. آن وقت بیا محال انزل مال تو و هیچ قدرتی هم نمی تواند به انزل حمله کند». ولی کاظم خان مردی نبود که بخاطر قدرت جنگ کند او بخاطر عشق به خاک و وطن خویش و از دست بیگانگان دست به تفنگ برداشته بود. برای همین این درخواست کنسول انگلیس را رد می کند. از دهات اطراف اورمیه، از روستاهای انگنه، ساعتلو و عربلو و عسگر آباد تفنگچی ها به کاظم خان ملحق می شدند و تعداد نفرات مسلح به مرز سیصد نفر می رسید. کاظم خان به حدی از خطر حمله سیمکو آسوده بود که در بهار سال 1299 ش اهالی روستای قوشچی از کاظم داشی خارج و تنها عده معدودی در آنجا باقی بودند. اورمیه و سلماس باز عرصه تاراج اسماعیل و نیروهای او بود و نیروهای دولتی برای سرکوبی او بسیج شده بودند.

با به قدرت رسیدن رضاخان مقدمات قلع و قمع سیمکو مهیا می شود. بی تدبری و فساد حاکم بر دستگاه حکومت قاجاری، اعمال استبداد در داخل، اتکا به قدرتهای استعمارگر خارجی توسط آنان، عدم هر گونه امنیت برای مردم مظلوم ایران، حاکمیت را آبستن حوادث غیر منتظر نموده بود. رضاخان سردار سپه، عبداله خان طهماسبی را به عنوان امیر لشکر آذربایجان منصوب نموده و مخبر السلطنه والی تبریز شد. سرتیپ ظفر الدوله برای بار دوم مأمور سرکوبی اسماعیل یاغی شد. کاظم خان در گرماگرم این احوالات آرام ننشست و به عنوان ظفر الدوله تماشاگر صرف نبود. او با کمک اللهوردی آهنگر کوره ذوب فلز ساخته که مس و آهن را در آن ذوب می نمودند. و از روی الگو لوله توپی که از سرباز خانه خوی آورده بودند. اقدام به ساخت توپ می نمودند. که لوله آن به شکل توپ صحرایی بود.

اما عقاب کوهستان بعد از آن در وضعیت بغرنجی قرار گرفته بود. اوضاع و احوال اجتماعی به طور ملموسی در حال تغییر بود. با شکست سیمکو دار و دسته مسلح و غارتگر او از منطقه فرار کرده بودند و مردم احساس امنیت نسبی نموده و باید به تدریج به سرکار و زندگی خود می رفتند. بیش از دو سال از زندگی کاظم خان شبانه روز در دفاع و مبارزه سپری شده بود او در منطقه ای محدود و با عده ای معدود بزرگترین حماسه را خلق کرده بود.

 کاظم خان قوشچی مثل اسماعیل خان افشار رئیس مشروطه خواهان اورمیه بود فکرش برای مردم و آسایش آنها و جلوگیری از تجاوز بیگانگان بود. در عرض یک روز کاظم خان چهار دستور از مقامات دولتی دریافت نمود. در محتوای همه این احضاریه ها به همراه تاکیدات به طور ضمنی نیش تهدید نیز نهفته بود. او به همه آنها جوابیه فرستاد و قرار ملاقات را به روز بعد موکول می کند. احساس عادی بودن وضعیت موجب شد کسانی که با شروع جنگ و ناامنی به شهرهای دور از جمله میربیوک آقای قره باغی نوه مرحوم حاج ناظم از تبریز به قره باغ بازگشت در روستاهای قوشچی به علت استقرار نیروی نظامی اوضاع متفاوتی جریان داشت.

زمستان 1301 ش کلبعلیخان قفقازی فرمانده قوای ثلاثه برای تسلیم و به زانو در آوردن کاظم خان در راه بود. کاظم خان نامه هایی از اقبال السلطنه ماکویی (سردار ماکو) و ضرغام الملک برادر امیر ارشد قراجه داغی دریافت نمود. آنان او را به تمکین و تسلیم در برابر رضاخان سفارش نموده بودند. لذا ارکان حکومتی وقتی از راه مسالمت و دلجویی طرفی نبستند، به نیروی قهریه متوسل شده و در بهار سال 1342 قمری نیرویی به فرماندهی سلطان سلیم خان در اطراف سنگ متمرکز ساختند. محاصره سنگ ماه ها طول کشید و در نهایت حمله بزرگی از همه جانب، حتی راه دریا بوسیله زورقها و از طرف فرسنگ و کوه های اطراف با توپ، سنگ مورد حمله قرار گرفت. کاظم خان با افراد معدودش که بین 30 تا 35 نفر بودند به سختی دفاع کردند بعد از چند ساعت تیراندازی قطع گردید. برادرزاده کاظم از سنگ پایین آمد و گفت من عمویم را کشتم، ولی بعد از معیانه جسد دیدند مثل اینکه یکی از تکه های گلوله توپ به زیر سینه چپ او خورده و در داخل بدن مانده بود و آن سبب مرگش شده بود کاظم خان مرد همیشه قهرمان بعد ازچندی جنازه اش را به روستای قوشچی آورده و دفن نمودند که قبرش باقی است و امروز سنگ کاظم داشی به عنوان نماد مقاومت این شهر شناخته می شود.

منابع:

1-کاظم خان قوشچو، محبوب دادشپور، انتشارات یاز، چاپ اول 1388

روگرفت از وبلاگ  سرزمین من ارومیه




دیدگاه ها : نظرات
دنبالک ها: سرزمین من ارومیه ،
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 آبان 1391 01:51 ق.ظ



آخرین اخبار ارومیه:

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


استخاره آنلاین با قرآن کریم

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

کد جست و جوی گوگل

جاوا اسكریپت

ورود
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد صلوات شمار برای وبلاگ