تبلیغات
مهدی صدیقی - شهید امامعلی فاضلی گورچین قلعه
یا مهدی (عج) ادرکنی بیا مهدی شب هجران سحر کن

شهید امامعلی فاضلی گورچین قلعه

دوشنبه 26 تیر 1391 01:28 ق.ظ

نویسنده : مهدی صدیقی
ارسال شده در: شهدای روستای گورچین قلعه ،

امامعلی فاضلی ، فرزند قهرمان در سال 1342 از مادری به نام معصومه ایمامزاده ، در روستای گورچین قلعه از توابع بخش انزل آذربایجان غربی به دنیا آمد . پدرش کشاورز بود . امامعلی دوره آموزش ابتدائی را در زادگاه خود گذراند و سپس مجبور شد برای ادامه تحصیل به شهرستان سلماس عزیمت کند اما بی بضاعتی خانواده امکان تحصیل از سال سوم راهنمائی به بعد را از او سلب کرد . به منظور کمک به معاش خانواده پر جمعیت وارد بازار کار شد . بافت مذهبی خانواده موجب گردید در محیطی مذهبی پرورش یابد و در نمازهای جماعت و امور دینی شرکت مستمر داشته باشد . با شروع مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی در سال 1357 امامعلی با وجود اینکه بیش از 15 سال نداشت در اولین راهپیمائی شهرستان سلماس شرکت جست . با پیروزی انقلاب اسلامی که شعف و خرسندی بیش از حد او را به همراه داشت ، تصمیم به ادامه تحصیل گرفت و برادر کوچکترش ، اسماعیل را نیز با خود برای تحصیل به سلماس برد (1358 - 1359) . در همین سالها به مطالعه کتب مذهبی و دینی از جمله قرآن و نهج البلاغه روی آورد . در پائیز سال 1359 یک دوره آموزش نظامی را گذراند و از این پس بیشتر مواقع استراحت خود را در اردوگاه آموزش نظامی به نگهبانی می پرداخت . در پانزدهم آذرماه 1363 جانعلی فاضلی برادر امامعلی و اولین فرزند خانواده فاضلی و عضو سپاه پاسداران به شهادت رسید . امامعلی جنازه برادر را به دوش گرفت و به ارومیه انتقال داد . شهادت جانعلی ، دلتنگی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده را به همراه داشت و در این موقع تنها دلجوئیهای امامعلی بود که به آنها صبر و بردباری می بخشید . او اکثر اوقات خود را با دو دختر برادر می گذراند تا جای خالی پدر را احساس نکنند و از تک تک افراد خانواده می خواست به دختران برادر شهیدش بیشتر محبت و مهربانی کنند .                  از دختران و همسر برادرش عذر می خواست که نتوانسته است به ایشان خدمت کند . هنوز از شهادت برادر بزرگتر دو سال و چند ماه نگذشته بود که اسماعیل برادر کوچکتر ، دانش آموز سال سوم دبیرستان در 13 بهمن 1365 به شهادت رسید . این حادثه بیش از پیش به نقش امامعلی در دلداری از پدر و مادر افزود . امامعلی به منظور تداوم راه برادران شهیدش تقاضای عضویت در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را کرد و در سال 1367 عضو رسمی سپاه شد . او فرماندهی عملیات پاکسازی پاوه و محور های سرو ، سومای برادوست ، زیوه ، شمال سلماس ، اشنویه ، نقده ، پیرانشهر ، سردشت ، مهاباد و بوکان را بر عهده داشت و با نیروهای تحت امر تا سرحدات بانه ، تمرچین در عراق پیش رفت . امامعلی با دختر دائی خود ، خانم عالیه ایمان زاده ازدواج کرد که ثمره نه سال زندگی مشترکشان سه دختر است . زمانی که برای سرکشی خانواده و دیدار پدر و مادر به مرخصی می آمد ابتدا از خانواده های شهدا دیدن می کرد و از همه بیشتر به دختران برادر شهیدش ابراز محبت می کرد . با اینکه فرماندهان نظامی سعی کردند به خاطر شهادت دو برادرش او را از حضور در جبهه و مناطق جنگی منصرف کنند و به مناطق امن برگردانند اما نمی پذیرفت و اصرار داشت که حضورش در جبهه واجب تر از هر جای دیگر است . لذا ابتدا به عضویت گردان حضرت رسول (ص) درآمد و همواره در عملیاتها حضور داشت . سپس جانشینی فرمانده گردان امام حسین (ع) را پذیرفت . یکی از همرزمان وی که مدت هفت سال در دوران جنگ تحمیلی در کنار او بود درباره رشادت و وظیفه شناسی امامعلی می گوید : « قرار بود برای انجام مأموریت به منطقه سیلوانا عازم شویم . شب را در پادگان زیوه گذراندیم . تمام شب در فکر مأموریتی که در پیش داشتیم ، بودم . امامعلی به من نگاه کرد و پرسید : « چه مسأله ای ذهن تو را اینچنین مشغول کرده است ؟ » گفتم مأموریت برون مرزی در خاک عراق را دارم که به زودی عازم خواهم شد . به محض شنیدن این موضوع گفت : « من هم در این مأموریت شرکت می کنم » گفتم غیر ممکن است فکر نمی کنم مسئولین رده بالا موافقت کنند . سعی کردم به بهانه های مختلف او را از شرکت در این مأموریت منصرف نمایم ، اما موفق نشدم . سرانجام گفتم شما که دو برادرت شهید شده اند ، روا نیست که در اینگونه عملیاتها حضور داشته باشی ، بهتر است در شهر انجام وظیفه کنی . پاسخی که به من داد باعث شرم من شد . گفت : « من با خدای خویش عهد بسته ام تا زمانی که حاکمیت مطلق جمهوری اسلامی در کردستان برقرار نشده است ، هیچگاه احساس آرامش نکنم . وجدانم به من اجازه نمی دهد در شهر خدمت کنم . » همچنین زمانی که همسرش از او خواست در کنار خانواده بماند و به مشکلات آنها رسیدگی کند ، در جواب گفت : « اگر من و امثال من از این مرزها دفاع نکنیم پس چه کسی دفاع خواهد کرد . » امامعلی در برابر مشکلات بسیار صبور بود و این دعا را همیشه زمزمه می کرد : « بارالهی ابتدا مرا پاکم کن و بعد خاکم کن .» جبهه را دانشگاهی می دانست که پایه گذار آن سالار شهیدان و مدرس آن امام خمینی (ره) است . مواقعی که به نیروهای معاند و ضد انقلاب تلفات سنگینی وارد می شد از شادی سر از پا نمی شناخت . بشیر دروگر فرمانده گردان امام حسین (ع) در این باره می گوید : « در درگیری با عوامل ضد انقلاب در روستای مرگور (دیزج) تلفات سنگینی به دشمن وارد آوردیم و آنها را از منطقه متواری کردیم . فاضلی به محض شنیدن خبر در اسرع وقت با طی چندین کیلومتر راه ، خود را به گردان رساند و از من گزارش چگونگی پیروزی رزمندگان را جویا شد . وقتی که تلفات و نحوه شکست دشمن را شنید با شادی تمام مرا در آغوش کشید و بوسید و برای مژدگانی یک شیشه عطر گل محمدی به من هدیه کرد . » در مدت 8 سال در سمت جانشینی فرمانده گردان امام حسین (ع) در مناطق بحران خیز ارومیه ، زیوه حضور داشت و با عناصر وابسته به گروههای ضد انقلاب مبارزه می کرد . در یکی از درگیری ها با عناصر مسلح حزب دمکرات در تاریخ پنجم مرداد 1372 در ارتفاعات مرگور زیارت مجروح شد . پس از مجروحیت به نیروهای تحت امر خود گفت : « شما بروید من می توانم به تنهایی مقاومت کنم » لیکن پس از چند ساعت مقاومت همراه با بی سیم چی خود توسط دشمن در نزدیکی چادرهای ییلاقی به شهادت رسید در حالی که از سال 1360 به مدت 12 سال در جبهه ها و مناطق بحران خیز کشور حضور داشت . پیکر شهید امامعلی فاضلی را در باغ رضوان ارومیه به خاک سپرده اند . از شهید امامعلی فاضلی سه دختر به نامهای زهرا ، زینب و زیبا که به ترتیب در زمان شهادت پدر هفت ، پنج و دو سال و نیم بودند ، به یادگار مانده است . همچنین  وصیتنامه ای از او بر جای مانده که متن کامل آن به شرح زیر است :

 

وصیتنامه سردار شهید امامعلی فاضلی :

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون

استغفرالله ربی و اتوب الیه الهی و ربی العفو ، العفو ، العفو

ما خانواده شهدا آنقدر شهید می دهیم تا جمهوری اسلامی را به تمام جهان صادر نموده و اسلام را در دنیا برقرار سازیم.

با حمد و ثنای خداوند متعال و با آرزوی پیروزی رزمندگان اسلام و با درود به روح امام راحل و درود بیکران به ارواح طیبه شهداء و با آرزوی سلامتی رهبر عظیم الشأن .

خدایا چگونه وصیتنامه بنویسم در حالی که سراپا غرق گناهم و در کوله بارم چیزی نیست به جز گناه ، اما چون بر هر فرد مسلمان واجب است که قبل از مردن وصیت بکند این بنده گناهکار و حقیر نیز چند کلمه ای برای خانواده و دوستان و برادران عزیزم معروض می دارم . اول اینکه از تمام کسانی که این نوشته را می خوانند عاجزانه التماس دعا دارم و می خواهم که برای بخشش گناهانم و برای رسیدن به معبودم برایم از ته دل دعا کنند تا در جوار رحمت خداوند متعال قرار بگیرم و از خداوند می خواهم که مرا در جهاد اکبر (مبارزه با نفس ) پیروز و موفق گرداند و از لطف بیکران خداوند متعال سپاسگزارم که این بنده ناتوان را توفیق عنایت فرمود که به عنوان یک رزمنده در دانشگاه اخلاقی و انسانی تحصیل نمایم و به آرزوی خود برسم . من اطاعت از ولایت فقیه را بدون چون و چرا پذیرفته ام و عمل می نمایم و در هر کجا و هر جایی حتی در خانه ام اگر کسی چشم و گوش بد به اسلام و رهبر داشته باشد با او تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد .

« یا ایها الذین آمنوا کلوا من طیبات ما رزقناکم و اشکروالله ان کنتم ایاه تعبدون »

« ای کسانی که ایمان آورده اید از آنچه پاک و حلال است بر شما ارزانی داشته ایم ، بخورید و اگر پرستنده خدا هستید تنها شکر گزار او باشید »

پس خداوند متعال فقط از ما مسلمانان شکرگزاری می خواهد و ما اگر شکر این نعمتهای بزرگ مانند وجود مبارک رهبر را ندانیم به عذاب شدیدی دچار خواهیم شد . پس برادران عزیز و دوستان و آشنایان و امت حزب الله از دستورات و رهبری ایشان سرپیچی نکنید و هرکسی جلوتر از ایشان حرکت بکند گمراه است و هرکس پشت سر ایشان حرکت بکند به راه راست رفته است . و اگر کسی خیلی عقب بماند و پشت سر ایشان حرکت نکند گمراه خواهد شد . شما از این افراد زیاد دیده اید من نمی خواهم نام ببرم .                     به شیطنت های منافقان کوردل گوش ندهید که در جهت تضعیف انقلاب تلاش می کنند و یک عده هستند نمی دانم ندانسته می گویند یا خیر به هر حال مثلاً می گویند که چرا شهید دادی و همیشه به جبهه رفتی . بگذار آنکه چها پسر دارد برود و یا امثال این مسائل ، من سریعاً به این طور افراد می گویم مثل آنها هستید (گمراه شده ها ) و منافق هم هستید . جبهه دانشگاهی است که پایه گذار آن سالار شهیدان امام حسین (ع) و مدرس آن امام خمینی (ره) و شاگردان آن رزمندگان جان برکف و دروس آن اخلاق ، شجاعت ، شهامت و استقامت می باشد و هر فردی که توانائی آن را داشته باشد واجب است در این دانشگاه تحصیل نماید وگرنه مورد غضب خداوند قرار خواهد گرفت . به طوری که امام فرمودند : بسیجیان ملائکه های روی زمین هستند برادران واقعاً همینطور است . منافقان باید کور شوند کربلا ان شاءالله به دست رزمندگان آزاد می شود . از برادران تقاضا دارم هر چقدر می توانند مجالس شهدا را پرشکوه تر و پر عظمت تر و تشکیل بدهند تا منافقان کور شوند و نتوانند در جامعه اسلامی نفوذ بکنند . خدایا آرزوی من این است که در بستر خواب نمیرم و در راه تو پاره پاره شوم . پدرم ، مادرم که نتوانستم از زحمات شما قدردانی بکنم . مقام شما در محضر خدا بزرگ است . در راه خدا صبر و استقامت بکنید . من می دانم مشکل است ولی دستور خداوند متعال که تو و مرا آفریده همین است باید عمل شود . از شما تقاضا دارم برای من گریه نکنید و اگر خواستید گریه کنید برای امام حسین (ع) گریه کنید . چون که اگر مرا بکشند و در آتش بسوزانند و خاکم را به باد بدهند خانواده را که به اسیری نبرده اند . پس همیشه برای امام حسین (ع) گریه کنید . از تک تک خانواده ام خواهش می کنم به دختران برادر شهیدم هر چه بیشتر محبت و مهربانی بکنند تا آنها احساس تنهایی ننمایند و از خانواده برادر شهیدم تقاضا دارم مرا ببخشند که نتوانستم به آنها خدمت بکنم و آخر می خواهم دخترانم چنان تربیت شوند که ادامه دهنده راه من باشند و از خانواده ام می خواهم که همیشه گوش به فرمان رهبر باشند . بارالهی من که لیاقت دعا به درگاه تو را ندارم و لکن نا امید هم نیستم ، پس خدایا ما را چنانمان کن که خودت دوست داری . خدایا به عظمت و جلالت قسم می دهم ما را یک چشم به هم زدن به خودمان وامگذار تا آنی از یاد تو غافل نباشیم . خدایا دشمنان اسلام و مسلمین را کور و ذلیل بفرما . قال رسول الله (ص) : « ادعوا الله و انتم مؤمنون بالأجابه » « خدا را بخوانید و به اجابت دعای خویش یقین داشته باشید » .

آخر چند کلمه ای از یادم رفته بود ، لازم دانستم به روی کاغذ بیاورم . خداوندا اسماعیل فاضلی را رحمت کند . اسماعیل زرنگی کرد و از من سبقت گرفت به آرزوئی که داشت رسید . اسماعیل مظلوم بود و مظلوم هم شهید شد . من به عنوان برادر دو شهید تعهد می دهم تا آخرین قطره خون و آخرین نفس برای اسلام و قرآن و جمهوری اسلامی در هر زمان و در هر مکان تحت هر شرایطی که باشد دفاع بکنم . برادران این کلمه خیلی مهم است دقت کنید آن هم این است بعضی ها خیال می کنند با کشتن یک عده می توانند اسلام و جمهوری اسلامی را شکست بدهند ، ولی کور خوانده اند ، اگر ما را بکشند و در آتش بسوزانند خاکستری که از ما باقی خواهد ماند توسط باد در هوا گردیده و چشم دشمن را کور خواهند نمود .                          والسّلام
                                                             شادی روحش صلوات
روگرفت از وبلاگ شهادت



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 29 آبان 1391 01:55 ق.ظ



آخرین اخبار ارومیه:

تعبیر خواب آنلاین

تعبیر خواب


استخاره آنلاین با قرآن کریم

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

کد جست و جوی گوگل

جاوا اسكریپت

ورود
ویکیو ، سرویس جستجو در اینترنتکد صلوات شمار برای وبلاگ